یسنایسنا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

یسنا ، نفس مامان و بابا

پارک رفتن خانوم طلا

دختر قشنگم ،ابن روزها که بابایی درگیر دانشگاه و نزدیک شدن به امتحاناتش هست من و شما بیشتر بعدظهر ها میریم پارک و شما حسابی شادی می کنی ، عاشق کالسکه سواری هستی اینجا رفتیم پارک دم خونمون و تو راه برگشت مامان رعنا و عمه جون و محمد حسین و فاطمه گلی رو دیدیم و شما حسابی ذوق کردی دخترم تو چه فکری هستی قربونت برم داری ناز میکنی هر کاری کردم نشد ازتون عکس بهتر بگیرم خدا ” تو ” را که می آفرید حواسش پرت آرزوهای “من” بود شدی همان آرزوی من . . .         ...
11 خرداد 1394

این روزهای یسنا جیگر

دختر عزیزتر از جانم این روزها حسابی دلبری میکنی نه تنها من و بابایی بلکه همه از دیدنت لذت می برند. الان دبگه خودت به همه جای خونه سرک میکشی، سینه خیز با سرعت بالا میری و خسته شدی خیلی قشنگ میشینی. من عاشق تغییر حالت هستم ، وقتی داری سینه خیزی میری و چیز جدیدی پیدا میکنی سریع خیلی ماهرانه میشینی که اون لحظه حسابی میچلونمت. عاشق جاروشارژی و کابل لب تاب هستی،لذت میبری از خوردن کابل...... این جا داریم باهم دالی بازی میکنیم، فدای ذوق کردن عمرم اینجا بهت میگم یسنا دوربین رو نگاه کن ،تو هم گوش میدی به حرفم نازنینم این جا هم خونه باباحاجی داری با فاطمه و فاطمه زهرا بازی میکنی   سرمایه ام تویی !...
11 خرداد 1394
1